دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
لینا روزبه حیدری - واشنگتن پریزم
با تو به درد دل می نشینم ای همسایه! تا شاید آن حس انسان دوستی و عدالت را که بنامش
از قران آیه بر می گیری و بخاطرش با دنیا به مجادله بر می خیزی بر من تلاوت کنی و خود را در آن بیابی
وقتی اشغالگری بیگانه کشورم را به غارت برد.وقتی چمن زار سبز شهرم به خون پدر و صد ها مثل او به لاله زاری مبدل گشت وقتی بمن گفتند که خدا و رسولی نیست که ما زاده طبیعت ایم
وقتی قلم را بر دستم نهادند و ناخن هایم را دانه دانه کشیدندتا خاکم را به نامشان امضا کنم
با اخرین رمق های مانده در تنم رها کردم .خانه و شهر و کشورم را .و
ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالباقی در ساعت 11:4 | لینک
|